
یک عالمه حساب و کتاب توی سررسید روی هم تلنبار شده بود و نمیشد که نزدیکش شد!بسکه همه چیز قاطی پاتی شده بود معلوم نبود کی به کیستهمت کردیم و افتادیم به جانش.مثل یک مسیله ی چاق و چله و عرق دراور اعداد مختلط!کار رسیده بود به یک گره کور!یکی از حساب هارا نمیشد هیچطوری درستش کرد.فقط یک راه به ذهنم رسید.در یخچال را باز کردم و دوغی را که وقتی سید شهرستان بود خریده بودیم را دراوردم و گرفتم جلوی روی سید و گفتم یک لیوان بخور!همین.تمام شد حساب و کتابمان!...
ادامه مطلب
همیشه عادت داشتم که خودم را خیلی برای اتفاقات پیش رو اماده میکردم.مثلا همیشه قبل از عید نوروز کلی برای خودم خیالبافی میکردم که در روز اول فلان میکنم و در روز دوم بیسار و الخ.هر وقت قرار بود به مسافرتی برویم کلی با خودم برنامه ریزی میکردم که مثلا در فلان نقطه ی سفر قرار است یک عالمه به من خوش بگذرد و ...در اکثر قریب به اتفاق این پیشبینی ها با یک فاجعه روبرو میشدم!جوری همه چیز توی ذوق ادم میخورد که بالکل از همه چیز حالش بهم میخورد و دوست داشت این وضعیت به پایان برسد و به معنی واقعی کلمه گندزده میش...
ادامه مطلب
+"شب اول خوابگاه" و ما ادراک ما "شب اول خوابگاه" !...
ادامه مطلب