یک عالمه حساب و کتاب توی سررسید روی هم تلنبار شده بود و نمیشد که نزدیکش شد!بسکه همه چیز قاطی پاتی شده بود معلوم نبود کی به کیست
همت کردیم و افتادیم به جانش.مثل یک مسیله ی چاق و چله و عرق دراور اعداد مختلط!
کار رسیده بود به یک گره کور!یکی از حساب هارا نمیشد هیچطوری درستش کرد.
فقط یک راه به ذهنم رسید.در یخچال را باز کردم و دوغی را که وقتی سید شهرستان بود خریده بودیم را دراوردم و گرفتم جلوی روی سید و گفتم یک لیوان بخور!
همین.تمام شد حساب و کتابمان!
یا مَعْشَر الشِّیعَةِ إنَّکمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إلَینا کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً...
ما را در سایت یا مَعْشَر الشِّیعَةِ إنَّکمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إلَینا کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً دنبال میکنید
برچسب: زندگی در خوابگاه,زندگی در خوابگاه دانشجویی,زندگي در خوابگاه,زندگی در خوابگاه دانشگاه شریف,آداب زندگی در خوابگاه,راهنمای زندگی در خوابگاه,زندگی خوابگاهی,زندگی خوابگاهی طنز,زندگی خوابگاه,وسایل لازم برای زندگی در خوابگاه, نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 6:08