یک ساعت قبل از اذان بلندگو های حسینیه مناجات حضرت امیر پخش میکند.کجایند که ببینند این حرام کنندگان روز و زاهدان شب را...
برای اذان دو سه نفر از بزرگ های اردو دسته بیل گرفته اند دستشان و یکی یکی بجه هارا بیدار میکنند.بعد از نماز و دعای عهد،یکهو اقا امیر حسین شروع میکند با بسم الله ضرب گرفتن و دویدن در حسینیه.همینطور یکی یکی به جمع اضافه میشود.یکهو اقا امیرحسین میزند به کله اش و توی این سرمای فیل افکن مارا میکشاند بیرون حسینیه.هوا تاریک تاریک است و ماه در دل اسمان یکه تازی میکند!
صبحانه را که خوردم یکی از بچه ها که مسیول پشتیبانی اردو است کلید انبار به انضمام لیست اموال را میدهد دست من!
بچه هارا دو گروه کرده اند.یک گروه باید یک کانال برای لوله انتقال آب به مزارع زرشک روستا حفر کند و گروه دیگر که تعدادش کمتر است کارِ ترمیم یکی از منبع های اب روستای مجاور را انجام میدهد.استخر آب روستای مجاور چندسالی است که به زباله دانی تبدیل شده و تمام سطحش را لجن پوشانده آن هم در این وقت از سال در این سرما لجن ها یخ زده باید با بیل و کلنگ به جانشان افتاد!
بیل و کلنگ و چکمه ی گروه لجنی را تحویلشان میدهم.بین اموال اردو یک شلوار کار پیدا میکنم و برای خودم کنار میگذارمش تا از شر آن شلوار پاره خلاص شوم!
وقتی برمیکردم توی انبار تا شلوار را بپوشم میبینم که یک نفر شلوار را هم تک زده!
باقی بچه ها هم می ایند و بیل و کلنگ میگیرند و راهی محل پروژه میشوند.
از میان بیل ها یک بیل درست و حسابی و خوش دست را انتخاب میکنم و در را قفل میکنم و میروم.به این میگویند ویژه خواری!
افتاب دارد از پشت کوه بیرون می اید.ساعت 6 صبح جوان مردم را در این سرما به چه کارها که وا نمیدارند!
استخر را قرار است لودر حفر کند.کانال هم چون میانه ی کوه و دره است از توان لودر خارج است.اینجاست که بسیجی های بی ترمز وارد محل میشوند!
حدود سیصد چهارصد متر کانال به ارتفاع یک متر قرار است کنده شود.روی لبه ی یک پرتگاه 5 متری ایستاده ایم!روبرویمان یک دره عمیق و خشک است.طوری که اهالی روستا تعریف میکردند تا همین چند سال پیش اینجا یک رود پر آب جریان داشته که حالا از ان یک جوی خیلی خیلی باریک باقی مانده!
یکی از بچه های عمران 94 دانشگاه وسط کار تشنه اش میشود.یک بطری برمیدارد و میرود سر چشمه آب میخورد و بطری را پر میکند و برمیگردد و بلند داد میزند کی آب میخواد!؟چنین شد که تا اخر اردو برادر عمرانیمان لقب سقا را گرفت!روز بعد با چفیه یک خورجین درست کرد و 6 تا بطری آب معدنی را می انداخت داخلش و مدام در محور اب باریکه و کانل در حال رفت و آمد بود!
چقدر قشنگ است اینکه ادم را سقا بخوانند!(نا گفته نماند که یک عده هم شیطنت میکردند و هی به اسم ساقی صدایش میزندند!!!!)
یا مَعْشَر الشِّیعَةِ إنَّکمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إلَینا کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً...
ما را در سایت یا مَعْشَر الشِّیعَةِ إنَّکمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إلَینا کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 14:25