داستان اربعین 6

خرید بک لینک

روز ها از دستم در رفته!
شب ب محض اینکه سرم ب بالشت رسید خوابم برد. در همان چادر خدام. پتو ب فراوانی یافت میشد. یک لحضه حالم بهم خورد. گفتم نکند اینجا هم از ان موکب هایی است ک برا خدامش کلی پتو و جای گرم و نرم اماده کرده؟ ولی روز های بعدش ب عینه ثابت شد ک اینطور نیست
صبح را با داد و غال اقا سجاد بیدار میشوم. میگوید ک دونفر سریع نمازشان را بخوانند و بیایند شلغم پخش کنند
درجا بلند میشوم و وضو و ویبره و نماز! یخ یخ است هوا! یخ یخ!
شلغم هارا با اقا سجاد پخش میکنیم. چیزی ک توی مسیر توی ذوق میزند انجاست ک هموطنان زایر تا میفهمند ایرانی هستیم از مواد غذایی استفاده میکنند یعنی تمام مراقبتشان برای این است ک مبادا از خوراکی های. مردم عزیز عراق ک به زعم خودشان بهداشتی نیست استفاده کنند. البته بیچاره ها نمیدانند توی اشپزخانه چه خبر است! :joy::joy:

افتاب هنوز در نیامده. برای موکب از ایران شیر پاکتی میهن اورده اند! هر صبح اینجا موکب شیرکاکایو داغ میدهند بچه ها! قابلمه را پر از شیر میکنیم تا جوش بیاید.اقا حسین ترکیب جادویی اخر را اضافه میکند. کتری بدست میدویم لای جمعیت. یکی ویفر میدهد. یکی لیوان و من همانطور که داد میزنم حلیب کاکایو لیوان هارا پر میکنم. استقبال چندانی نمیشود. جماعت زوار ایرانی از خوردن شیر به شدت دوری میکنند برای همین چهارتا فریاد بلند شیرکاکایو ایرانی، میزنم. جمعیت سرازیر میشوذ سمت ما! همین ک شیرکاکایو ایرانی از دهنم بیروت میرود اقا سجاد یک جور بدی نگاهم میکنم ک یعنی گند زدی برادر من!
شیرکاکایو به من نرسید! ادم نباید اینقدر غرق در معنویات بشود. معنویات اگر چه دست و پا را نمیبنند ولی ب یقین راه شکم را مسدود میکند. ولی من کسی نیستم م معنویات بخواهد حریفش بشود!
اقا سجاد تنور هارا روشن میکند دارد حرف های مادرش را یاداوری میکند. چند لیوان اب با چند لیوان ارد؟
جو بدجوری مارا گرفته.مثل معروفی هم دارد ک جای گفتنش نیست! ب اشاره اقا حسین شلغم کول میکنیم و زمین میزنیم. اولش با صلوات شروع شد. بعد یا علی و یا حسین. هر شلغمی را ک پاک میکردم ذکری میگفتم. بعد دیدم ک یکی یکی اسم بیاورم اشناها را. از خانواده شروع شد برای هر نفر یک شلغم! ولی انصافا نمیشود ک پارتی بازی نکرد. همینطور یکی یکی اسم میبرم اشنایان را. اشنایان تمام میشوند ولی مگر شلغم ها تمامی دارند؟

یکهو انگار چند نفر مامور مخفی با یک گاری و چند پتو رویش می ایند داخل اشپزخانه. سری ترین خوراکی پیاده روی اربعین را انها حمل میکنند. سیب!

اقا حسین مامور به سیب شویی میکندمان. والا سیب شویی ک نیست. انگار نوزاد مسیحی است ک غسل تعمیمش میدهیم. دو قاشق اب و دو صلوات و بعدی! من اینطوری نمیشستم هاااا. ان پسره ی مکانیکی امیرکبیر بود ک اینطوری گربه شورشان میکرد.
سیب ها ب همان شکل ورود خارج شدند. تا خواستیم بنشینیم اشاره کردند ک باید سیب زمینی پوست بگیریم
حالا شما نمیدانید چ حبر بود. روز اول کار در موکب بود و ما گرم بودیم و نمیفهمیدیم. عینهو ماشین موزر آلمانی سیب زمینی ها را شیش تیغه میکردیم! دو گونی بزرگ را با اسم بابا و مامان شروع کردم تا فلان همکلاسی دوران دبستان!

اوج کیف کردن در اشپزخانه موکب انجاییست ک نیروهای جدید از خواب بیدار میشوند و کارها را ب دست میگیرند و ما میرویم استراحت.
سلف دانشگاه های خارجی را دیده اید؟ همینطور سلف سرویس غذا برمیدارند؟ اصلا موکب هم دانشگاه است. دانشگاه انسان سازی. با یک اشپزخانه سلف سرویس بزرگ! از نوشیدنی ها ی حلال و خوردنی های خوش مزه هرچه اختیار میکردیم بود!

باحال ترین دستگاه اینجا سیب زمینی خلال کن است! نمیدانید چ عشقی میکند اومی موقع کار کردن! البته ساز دهل از دور خوش است. پدر ماهیچه های دستم را دراورد.

پسر دبستانی برقکار موکب اسمش یونس است. او سیب زمینی میندازد گ من اهرم را فشار میدهم. تند تند کارهارا انجام میدهیم یکهو یونس دستش را خلاف ریتم می اورد سمت دستگاه...
بیخیال این قسمت.

سیب زمینی ها خلال میشود. اقا سجاد نون میزند. یک عده نشسته اند پای تشت پر روغن و میخواهمد فلافل بزنند. اقا حسین مرا حریق نجات فلافل ها میکند. نباید بگذارم فلافل های نازنین چهره شان مکدر شود. بنده خدا اقا حسین. کار را به کاردوست سپرد!


هنوز هم ک هنوزه با اسم فلافل حس بدی بهم دست میدهد!


یک تشت طلا تشت طلا ک میگویند اینجاست هااا. منظور یک عالمه سیب زمینی جلیز ولیز کنان در دریای روغن است.

اذان میگیوند.یک حاج اقایی هم تو موکب است.تو رفت و امد ها هی سلام میکردیم و غرض ارادت.ته تهش بیست و پنج سالش است اما نمیدانم چا فارسی را خوب صحبت نمیکند!هم صحبت شدیم یهکو گفت اهل کاناداست! حاج اقای کانادایی ندیده بودیم. که دیدیم. بچه سوسولی بود برای خودش!

یا مَعْشَر الشِّیعَةِ إنَّکمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إلَینا کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً...

ما را در سایت یا مَعْشَر الشِّیعَةِ إنَّکمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إلَینا کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 22:55

صفحه بندی