بادصبا شروع میکند به اذان گفتن. طبق معمول خودم ککم از صدایش نمیگزد. تخت طبقه پایین با دو سه لگد به زیر تخت میفهماند ک صدای اذان از خواب بیدارش کرده و من هرچه زودتر باید خاموشش کنم. بیدار میشوم با احتیاط پایین می ایم تا در اتاق را باز میکنم یک هوای خوش بویی میدود توی صورتم باورم نمیشود. میگویم شاید اتفاقی است وقتی به سنت روشویی های طبقه مان میرسم، چشمم به پنجره ای بزرگ توی راهرو میخورد. همینطور رایحه خنک بیشتر ریه هایم را پر میکند تا اینکه به پنجره میرسم. خدای من باورم نمیشود! از طبقه چهارم هم معلوم است که کف زمین خیس خیس شده.از طبقه چهارم هم معلوم است که بالاخره بعد از مدت ها باران امد!
ما را در سایت یا مَعْشَر الشِّیعَةِ إنَّکمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إلَینا کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً دنبال میکنید
برچسب: غافلگیری به انگلیسی,غافلگیری های عاشقانه,غافلگیری شوهر,غافلگیری راهبردی,غافلگیری تولد,غافلگیری برای تولد,غافلگیری همسر,غافلگیری عروس,غافلگیری استراتژیک,غافلگیری در پاریس, نویسنده: بازدید: 27