
باید ب این سوال نگاه کرد و برای بشریت زار زار گریست.برای یک دانشجوی ترم یکی خود را بر لبه پرتگاه فیزیک میبیند دعا کنید لطفا ...
ادامه مطلب
با این یک دیالوگ فیلم بادیگارد باید نشست و زار زار گریه کرد! ...
ادامه مطلب
به نظرتون هوای اخر هفته مشهد خیلی سرد میشه؟ یعنی لازمه با خودم کاپشن ببرم؟ ...
ادامه مطلب
یک عالمه حساب و کتاب توی سررسید روی هم تلنبار شده بود و نمیشد که نزدیکش شد!بسکه همه چیز قاطی پاتی شده بود معلوم نبود کی به کیستهمت کردیم و افتادیم به جانش.مثل یک مسیله ی چاق و چله و عرق دراور اعداد مختلط!کار رسیده بود به یک گره کور!یکی از حساب هارا نمیشد هیچطوری درستش کرد.فقط یک راه به ذهنم رسید.در یخچال را باز کردم و دوغی را که وقتی سید شهرستان بود خریده بودیم را دراوردم و گرفتم جلوی روی سید و گفتم یک لیوان بخور!همین.تمام شد حساب و کتابمان!...
ادامه مطلب
+"شب اول خوابگاه" و ما ادراک ما "شب اول خوابگاه" !...
ادامه مطلب